"قبل از خواندن این متن پیشاپیش عذرخواه هستم از تمام دوستانی که در این متن نامشان
برده شده بدون عنوان اقای /خانم دکتر یا مهندس . با تمام احترامی که قلبا برای همه
سرورانم قائلم. سپاسگذارم.
هرچه هست ازقامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بربالای کس کوتاه نیست."
در
حاشیه ضیافتهای معمارانه:
حافظ
این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش
از خرقه سالوس و کرامات برخواست
دنیای
مجازی جای عجیبی است دنیایی پر از وهم و خیال و برای من که گویا 5 سالی است که ساکن
یک مجموعه بزرگ و چند بعدی به نام جامعه مجازی وبلاگهای معماری هستم شاید ننوشتن و دور بودن از
این جامعه برایم چندان راخت نباشد دنیایی که بعد ز مدتی شما به شهروندان غریبه
اشنایش و ارتباط با انها گویی نیازمندید
جامعه وبلاگهای معماری ایران جامعه جالبی است پر است از اتفاق . ایده و کلا
جامعه پر فراز و نشیب و شاید به جرات بتوان گفت جامعه ای بسایر متمول و متحول است
ادمهای این بدنه به هیچ وجح در حال کم شدن نیستند بلکه به مانند سابق بر این عقیده
ام که در حال بزرگ تر شدن است روز به روز
بر ساکنان این سیاره افزوده می شود و من خوشحالم بازهم به مانند سابق جامعه
وبلاگهای معماری ایران را بیش از 4 یا 5 وبلاگ با سابقه می بینم جامعه ای که من با
اینکه مدتی است در نوشتن کاهلی میکنم ولی از ابعادش بی خبر نیستم . و فکرهایی برای
جمع کردن این جامعه زیر یک پرچم کرده ام ولی شاید بزرگیش بزرگترین مشکل فنی است که
تا به حال موجود کوچکی چون نگارنده نتوانسته در این لحظه تمام این جامعه را باهم
در زیر یک پرچم به نام اسطرلاب جمع کند. من چندین بار از نر فنی در این راه شکست خورده
ام.فعلا بگذریم...
انفاقات
جالبی در این جامعه اتفاق افتاده مثلا برای اولین باردر سالهای نه چندان دور یا
نمی دانم اصلا زمان به این شکلش برای اینترنت درست یا نه ولی همچنان با این واحد
زمانی برای اینتر نت مخالفم از سر اجبار بر ان ارج مینهم .-
1- حرکت
دسته جمعی وبلاگ یک مشت بچه معمار که واقعا وبلاگ بی نظیری بود در حافظه جامعه رو
به کسترش وبلاگی معماری من ان را نقطه
عطفی می بینم حرکت بسیار عالی ولی فرجامش چندان مناسب نبود همه ان خانه را ترک
کردند و رفتند . و شاید امروز کسی دیگر یادش هم نباشد ولی بر خود دانستم تا از به
وجود اورندگان این حرکت تشکری کرده باشم .
2-ایده دوم این جامعه همان مسابقه وبلاگ نویسی پر حاشیه و
جنجالی بود که دو بار سایت مرحوم ایگاه بر گزار کرد ایده عالی بود ولی فرجام ان
چیزی جز نان قرض دادنهای معمول نشد و حاشیه و دلخوری و اعمال نظر جای بعضی را مسائل
گرفت.
3-حرکت سوم هم همین ضیافتهای معمارانه بود ایده بازهم عالی
ولی فرجامی چون 2 حرکت سابق نداشت یعنی
حداقل تا اینجا گویی جبر تاریخی گریبان این حرکت را هم گرفته و ان را به مرداب مرگ میکشاند
خدا
باعث بانی این حرکت را بیامرزد هم ان که این شعله را افروخته و هم انکه
ندای نجات را سر داده به قولی مادر
بزرگ وبلاگهای معماری را خدا عمر با
غزت دهد که حداقل حرکت سوم را می خواهد جلوی مرگش را بگیرد.
حقیقتا
من در صف مخالفان این حرکت بودم و هستم و جز در دو ضیافت یکی در ضیافت سوم که گویی
تا اینجا با شکوه ترین ضیافت برگزار شده توسط وبلاگ فضای رویداد که الحق نشانی است
برازنده ایشان. ولی واقعیت ان است که مرگ
ضیافت ها و سقوط ازاد ان زمان زیادی است که فرا رسیده و شاید دیگر شک هم کار ساز
نباشد و به فکر نوشتن مرثیهای با شکوه برای ان باشیم تا نجات .
یادم
می اید من مخالفت کردم با اینکه خانه ای برای ضیافتها ترتیب داده شود نصیر زرین پناه می خواست این کار را
انجام دهد ولی من متاسفانه علارغم میل باطنی دست رد بر سینه نصیرخان زرین پناه و خانه و کاشانه و ضیافت زدم از این
باب که فکر نمی کردم با این یا بهتر بگویم با جریان غالب ان موقع امید چندانی به ثمر
رسیدن ان نداشتتم واقعیت را بگویم بعد از برگزاری ضیافت چهارم به میزبانی مرتضی
میر غلامی و افت در تعداد شرکت کنندگان این حرکت صدای زجه های قبل از مرگش را
شنیده بودم و همچنان بیننده نه چندان راغب به این ماجرا بودم وهمچنان معتقدم که
هیچ شخصی در قد و قواره کشیدن سوت پایان و راهانیدن زنجیر از دست و پای این ضیافت
های فرتوت و خسته کننده نبود جز مرتضی خان میرغلامی. دلایلش فعلا محفوظ ....
اما
چنین نشد ضیافت ها هر روز جلو می رفت همچنان بدون ناجی به مانند کودکان خیابانی
دیگر صدایی از سردمداران و تئوریسین
های این جریان نبود انها هم گویی از این کودک بی سامان به ستوه امده بودند و
همه از خزان سرد غمناکی که مدتهاست نه ماههاست که بر فضای این جامعه حاکم است از
واقعیت مجاز به مجاز وافقعی و زندگی معمول خود
روی اورده بودند و همه فراموش حال و احوال این کودک بی سامان که امروز گویی
به کناره جویی افتاده نبضش نمی زند من فکر مینکم قلبش هم نمی زند رنگش زرد و گوشتی
بر پیکر ندارد این کودک امروز مرده است اگر باور ندارید حرفم را خودتان ببینید
.واقعیت
ان است که دیگر با این جسد نمی توان حرکتی از نو شروع کرد و می باست در فکر کودکی
دیگر باشیم به این علت که این کودک از همان ابتدا تئوریسین هایش فکری برای اینکه
خوب بالاخره بعد از برگزاره حالا بگوییم 100 ضیافت نتیجه چه می شود ویا حتی نتیجه
میزبانی با موضوع مثلا فضا و یا
خیابان-معماری و رسانه-معماری معاصر ایران و ... بالاخره چه همین فقط نوشتن خوب
اینکه همه وبلاگ ها دارند انجام میدهند حالا بعضی می نویسند و بعضی کپی پیست
میکنند که نوش جانشان ابهام از همان ابتدا بود و دوم هیچ بحث تضاد افکاری و مجادله
ای به وجود نمی امد خوب حالا نتیجه چه شد ؟ نوشته فلانی راجب به فلان موضوع ا
کجاست الان کجا باید دنبال ان بگردیم ؟
من
صرفا با اینکه این خاله بازی به خانه های وبلاگهای نو پا و تازه تاسیس می رود و
خواهد رفت هیچ مشکلی نداشتم و فکر نمی کنم که اعتبار وبلاگها چندان ضربه محکمی که
بی برنامگی و عدم ترسیم اینده با خرد جمعی
بر پیکره این حرکت زد و خالی شدن میدان به یک باره مشکل اصلی است نه موضوعات و یا شکل نوشتار و
کاهلی به فرض فلان وبلاگ .
به
نظرم می اید برای این حرکت سوم مراسم ختم باشکوهی بگیریم و بیش از این تن ناتوانش
را بر رنج هستی نکاهیم و عابرو مندانه به خاک بسپاریمش و برای حرکت بعدی که به زعم
نگارنده تشکیل یک مجمع مجازی که گویی از دل حرکت سوم بیرون امده است و به نظر
حقیر حتی نامه نگاری هایش هم انجام شده البته اگر با دیدگاه کمی متفاوت به ماجرای
وبلاگ نینا شاهرخی بنگریم می بیینیم ایجاد یک مجمع مجازی انجا
بعضی سکانسهایش کلید خورده.
گرچه
منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ
راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.
مطالب مرتبط:
لینک 1: نگاه خیره منتقد: ضیافت های معماری
لینک2: سکونتگاهی برای همه
لینک 3 معمارشیتکت
لینک4 کلوناد